|
دوستان درود بر شما:
1 -
شب هنگامی
است از موسم زمستان . از کار
برگشته ام . ساعت 10 و 30 دقیقه
بعد از ظهر دگمه کامپیوتر را می
زنم . سایتِ « هات میل » را باز
می کنم . مثل همیشه انبوه پیام
هائی که از دور و نزدیک فرستاده
شده اند روی مانیتور بالا می آیند
. بسیاری را دیلیت می کنم . می
روم سراغ پیام های آشنایان و
دوستان . دکتر راضیه رضوی همیشه
نشریه ما را با فرستادن ایمیل
هایش مورد مهر قرار می دهد. خب
این برای من تقریبا یک انتظار
عادتی شده . هر وقت ایمیلش را باز
می کنم یک خبر، نوشته یا چند
تصویر زیبا دریافت می کنم . اما
اینبار پیامش رنگ و بوی دیگری
دارد . یک خبر هنری را بهمراه
آورده . آن هم خبر از تمرین های
خواهرش در نمایشنامه « رقص زمین »
. با ولع مطلب را می خوانم . بعد
موشواره را می رانم روی سایت ها .
یک بخش هنری را باز می کنم . کلی
مطلب راجع به نمایش رقص زمین روی
مانیتور می نشیند . نمایشی که
قرار است بزودی در تئاتر شهر
تهران روی صحنه برود . در این
نمایشنامه دو تن از بازیگران خوب
تئاتر ایران یعنی پیام دهکردی و
مهدی
سلطانی
با عاطفه رضوی هم بازی هستند .
بگمانم آنکیدو دارش و مرتضی آقا
حسینی
هم نقش هائی در این کار هنری ایفا
می کنند . آنگونه که دست چین شده
ی دیالوگ نشان می دهند، این
نمایشنامه باید کاری با ارزش باشد

مهدی
سلطانی در یکی از دیالوگ هایش می
گوید:
ـــ صدا نکون طلعت، سوار قطارن
اونا . توأم جلد باش . سبک بیا،
بدون بار و بندیل . این دفه سلطان
قطارو واست آورده پشت در خونه .
اهل محل واسادن تموشا . نگاه کن
طلعت، اون باری که با دو قلوآ
بردمت پابوس، خاطرت هس ؟ ...
در صحنه ای دیگر، یک نیمکت در وسط
صحنه گذاشته می شود . میزی در
کنارش قرار می دهند . عاطفه رضوی
روی نیمکت نشسته و مهدی سلطانی هم
بمیز تکیه داده .
عاطفه : چیه زلزله؟
مهدی : زلزله؟ آخرین سیگار، آخرین
نگاه، آخرین ترس و تحقیر
عاطفه : خب باشه، فوقش آدم
میمیره، مگه مردن ترس داره مهدی؟
مهدی : چه می دونم، لابد داره که
می گن . خسته ام عاطفه، خسته، قد
همه عمرم، خسته و داغون، جدی می
گم، دارم از هم می پاشم، انگار
زلزله افتاده بجونم، دلم لک زده
واسه آرامش خونه، بغ بغوی کفترآ،
صدای مادرم، بالش خودم، منو ببر
خونه .
چنانچه می بینید، نام شخصیت های
داستان با نام واقعی بازیکنان یکی
انتخاب شده، که خود یک نو آوری در
هنر تئاتر است . نمایشنامه را
حسین پاکدل کارگردانی می کند و
گویا بعضی از گفتگو های نمایش هم
از پشت صحنه توسط ژاله علو،
هنرمند قدیمی تئاتر و سینمای
ایران و بهنام تشکر اجرا خواهند
شد . راستش من بجز ژاله، هیچکدام
از این هنرمندان را نمی شناسم .
از پیشینه هنریشان هم نا اگاهم .
ولی در جائی خواندم که حسین پاکدل
مدت ها پیش، مدیر تئاتر شهر بوده
یعنی همین تئاتری که این روزها
دارد نمایش رقص زمین را در یکی از
سالن های تمرین آن، کارگردانی می
کند . در آن زمان، پاکدل بعنوان
مدیر تئاتر شهر برای دوباره جان
گرفتن هنر تئاتر ایران بعد از
انقلاب، بسیار کوشش کرد . باعث دو
باره زنده شدن این هنر نیمه جان
در کشور شد . انبوهی از
دوستدارانِ تئاتر فرصت و اجازه
کار کردن و خوش درخشیدن پیدا
کردند .
کارهای
مشهوری هم روی همین صحنه برده
شدند که بسیار هم موفق بوده اند .
خب
بدلائلی که خاص هنرمندان است،
پاکدل زیاد با میز مدیریت اخت نشد
. بر گشت به مقامی که دوستش دارد
. بر صندلی کارگردانی تکیه زد .
گفتنی است وقتی پست مدیریت تئاتر
شهر را ترک کرد و بکار بازیگردانی
پرداخت، گزارشگری از او می خواهد
تا احساسش را راجع به این تحویل و
تحول بیان کند . پاکدل جمله
زیبائی پاسخ می دهد .
ــــ زمانی مدیریت من در این مکان
هنری بود، و حالا هنرم مدیریت است
.
دیگر از عوامل این نمایشنامه پیام
دهکردی است . پیام از جمله
هنرمندان تئاتر است که در زمان
مدیریت حسین پاکدل، مجال حضور
حرفه ای در صحنه تئاتر را پیدا می
کند . و چنانچه می گویند دهکردی
هم اکنون یکی از بازیگران بنام
نمایش های ایران است . در میان
دیگر بازیکنان این نمایش با نام
هومن
خدا دوست
بر می خوریم . هومن ضمن اینکه در
این نمایش نقشی دارد پست دستیاری
کارگردان را نیز یدک می کشد ...
نوشتنی در مورد این کار هنری
بسیار است و
ظرفیت این صفحه اندک . من در این
جا برای همه عوامل اجرائی این
پروژه و بویژه...« دنباله نوشته را در ستون
روبرو بازدید کنید » |
|
|
...
عاطفه
رضوی، موفقیت روز افزون می خواهم
و آرزو دارم که روزی این کار در
یکی از سالن های شهرمان بر روی
صحنه برود و هنردوستان راستین
ایرانی بتوانند این نمایش را در
مونترال ببینند . بسیار بجاست که
همین جا از دکتر راضیه رضوی عزیز
هم بخاطر فرستادن این ایمیل هنری،
سپاسی بیکران داشته باشم
2 -
نمی دانم شما کانال های ایرانی که
بیشترشان هم از شهر فرشتگان یعنی
همان « لس آنجلس، کالیفرنیا » روی
آنتن می روند و در تمام دنیا هم
برنامه هایشان پخش می شود را می
بینید یا نه . راستش من، زیاد این
کانال ها را رصد نمی کنم، نه
اینکه دوست نداشته باشم، که وقتش
را ندارم . ولی خب بعضی وقت ها و
بی اختیار، یا برای رفع خستگی
رموت را بدست می گیرم و می
پردازم به سفری کوتاه روی صفحه
تلویزیون . اکثرأ هم تلویزیون
پارس را نگاه می کنم . برنامه
دکتر انقطاع، بهرام مشیری، حسین
فرجی و
علیرضا میبدی را می بینم که واقعا
آموزنده هستند و روشنگر . چه شود
که دگمه رموت را بر روی کانالی
دیگر فشار دهم . و چند شب پیش این
کار را کردم . داشتم دور می زدم
که ناگهانی روی ایستگاهی که
بتازگی به جمع این همه کانال
ایرانی پیوسته، میخ کوب شدم .
نمی دانم
یادتان هست یا نه، یکی دو ماه
پیش، در مورد ویژگی های این کانال
و گفتار مجریش، مطلبی نوشته بودم
. نمی خواهم و درست هم نیست که
آنچه را در آن مقاله نوشته بودم
دوباره نویسی کنم زیرا و بهر روی
از تازگی این یادداشت می کاهد،
ولی ترجیح می دهم برای یاد آوری
اذهان خوانندگان عزیز، یکی دو خط
از آن نوشته را اینجا بیاورم

نوشته بودم : در این
کانال، آقای دکتری که مصرانه خود را به یکی از
شخصیت های سیاسی خارج از کشور می جسباند،
با انرژی
زیاد و بسیار هم پر شور، واژه های رکیکی بکار
می برد که باعث انفعال بیببده و شنونده می شود
. جملات زننده بکار می برد . دستورهای
دیکتاتور مأبانه می دهد... و ... و ...
خب امید من و شاید اکثر تبعیدیان اجباری خارج
از کشور این بود که دوستانی که امکانات جواب
گوئی بگونه ی رسانه های گروهی را داشتند، در
مقام پاسخ گوئی بر آیند، و به توهین های ضد
ملی ایشان واکنش نشان دهند . شوربختانه چنین
نشد و می بینیم که این مجری محترم
روز بروز جری تر می شود
و با لحنی که براستی شایسته یک ایرانی راستین
نیست و بگونه ای بسیار زننده دشنام می دهد .
همه آرمان های ملی را می کوبد . با رکیک ترین
کلمات و جملاتی که حتی از دهان لوم پن ها هم
خارج نمی شود، شخصیت های نمونه ی تاریخ ایران
را مورد تف و لعن قرار می دهد .
من نمی دانم آیا در شهر فرشتگان یک ایرانی
راستین که به آینده ملی میهن باور بنیادی
داشته باشد، پیدا نمی شود که جلو هتاکی های
جناب آقای دکتر را بگیرد . آیا باید اجازه داد
تا افرادی همانند ایشان و در میانه راه یک
انقلابِ خود جوش که تنها و تنها متعلق به
جوانان و مردم بچان آمده درون مرزی است بصورت
یک پارازیت وصل شده و این جنبش با شکوه را
نتیجه گفتار خشن و خارج از نزاکت خود بداند و
به گروه چند نفره خود بچسباند . اگر چنین است
که وای بر ما ...
گمان دیگر من اینست که ایشان وظیفه ای مستقیم
در تخریب و پراکندن و از دست دادن هواداران
شاهزاده رضا پهلوی را دارد که اگر چنین باشد،
براستی در انجام مأموریت خود روز بروز موفق تر
بوده است . دلیلش را هم عرض می کنم . و آن
اینکه اگر بدون هر غرض و مرضی چشم هایمان را
باز کنیم و راستی ها را قبول، ( چون یکی از
عوامل مهم شکست هر مبارزه چشم پوشی بر روی
حقایق است ) در حال حاضر جمعیت کنونی ایران
به سه دسته مهم تقسیم می گردد . گروه یکم
آنهائی هستند که طرفدار جمهوری اسلامی اند و
از این جمهوری تغذیه می شوند . جبهه دوم
مخالفین رژیم بطور عمومی هستند . روشن بینان و
ایرانیان راستینی که می خواهند یک ایران
سکولار داشته باشند . این ها زیر نام ها و
ایسم های شناخته شده که تعدادشان هم بسیار
است، علنی یا مخفیانه دارند فعالیت می کنند .
در میان این دسته های سیاسی، بسیاری هستند که
اعتقاد و ایمان به دین و خدای یگانه دارند و
روشن است که تعدادشان هم کم نیست . بگذارید در
همین بخش این را هم بنویسم که
... « دنباله نوشته را در ستون
روبرو بازدید کنید » |
|
|
...بی
احترامی و اهانت به اعتقاد و
باورهای هر گروه بوسیله افراد نا
آگاه گروه های دیگر یا عوامل دست
نشانده و فریب خورده، یکی از
بزرگترین عوامل بازدارنده مبارزات
سیاسی اپوزیسیون است . اقزون بر
آن چندگانگی بد
شکلی که در حال حاضر در بین جناح
های مخالف رژیم وجود دارد، ایجاد
یک تشکل سیاسی یگانه در برابر
جمهوری اسلامی را غیر ممکن ساخته
و رک بگویم تا زمانی هم که
هماهنگی یکدستی در این جناح ایجاد
نشود، امید چندانی به پیروزی
مبارزاتی آن چه در درون و چه
بیرون از مرزهای کشور نیست ...
اما گروه سوم که نیرومندترین
اهرمِ سیاسی جامعه ایران را تشکیل
می دهد، همان اکثریت خاموش مردم
است . اینان هستند که با تصمیم
گیری نهائی خود وضعیت آینده سیاسی
ایران را تعیین خواهند کرد . چنان
که کردند و دیدیم . تلاش سازمان
ها و گروهای سیاسی باید بر این
استوار باشد تا هر چه می توانند
در صد فکری بیشتری از این اکثریت
خاموش را بخود جذب کنند . این
وظیفه ملی بر دوش هر ایرانی
راستین و متعهد به آرمان های
آزادی خواهی است . هر اندازه که
به تعداد نفرات نیروی های مخالف
دولت کنونی ایران، یا اپوزیسیون
اضافه شود، بهمان اندازه از نیروی
سرکوب رژیم کاسته خواهد شد، که
نهایتا شکست رژیم را در پی خواهد
داشت .
از سوی دیگر می بینیم که شاهزاده
رضا پهلوی در مصاحبه ها، سخنان و
گفتگوهای خویش که به پندار شخصی
من، بسیار هم پخته و متحول است،
در مورد همین عامل یگانگی در روند
مبارزات پافشاری بسیار کرده اند .
بگونه ای که بسیاری از نظریه
پردازان را بنجو ناباورانه ای
بخود جلب و جذب کرده است و می رود
که تفکر سیاسی اکثریت را بسوی راه
کارهای ارائه شده خویش بکشاند . و
می بینیم که امید بسیاری از مردم
هم به فعالیت های سیاسی تازه آغاز
شده، این جوان خوشفکر بسته شده
است . به باور من در چنین شرایطی
و شوربختانه گفتارِ نا خوشایندِ
افرادی همانند آقای دکتر نه تنها
برای دگرگونی سیاسیِ آینده ایران،
که حتی برای خود شاهزاده رضا
پهلوی هم بسیار خطرناک و مضر می
نماید .
مرادم از نوشتن این یادداشت این
است که اگر من جز اکثریت خاموش
بودم و برای اخذ تصمیم مستأصل، که
به کدام جبهه باید متکی باشم، با
تبلیغات نازیبائی که این آقای
دکتر محترم و با این لحن مستهجن
بکار می برند، هرگز حاضر نمی شدم
به انقلابیونی بپیوندم که ایشان
راهبردی این چنین برای آنها دارند
. نتیجه این که سخنان ایشان باعث
پراکندگی و کم شدن و تحلیل رفتن
زور مبارزاتی گروهی، و در مجموع
شکست اپوزیسیون می شود . این گونه
کردارها، بی احترامی آشکاری است
به جوانان پر شور و انقلابی ما که
از جان خود گذشته اند و با خون
خود درخت انقلاب را دارند آبیاری
می کنند . بعبارتی جمهوری اسلامی
بهره ای را که از شیوه ی مبارزاتی
این آقای دکتر می برد، بیشتر از
بهره ایست که از عملیات
سرکوبگرانه خیابانی خود می اندوزد
.
خواهش من و شاید بسیاری دیگر از مبارزان راه
آزادی از آقای دکتر اینست که دست کم و به
احترام شاهزاده رضا پهلوی هم که شده، شیوه
مبارزاتی خودشان را اصلاح کنند . مبارزه
پارلمانی داشته باشند . از ابراز احساسات خام
و زجر آور پرهیز کرده و از هر گونه تبلیغی هم
که حال و هوای دیکتاتوری آینده را به ذهن مردم
می آورد جدأ دوری کنند . همچنین به ایشان تذکر
می دهم که جامعه ایرانیان راستینی که از بد
حادثه، به این سوی آب ها و نا خواسته تبعید
شده اند می توانند در نهایت و با تنظیم یک
پتیشن یا نظر خواهی عمومی و فرستادن به سازمان
ها و مقام های مسئول کشور آمریکا، صدا هائی را
که نا بخردانه سمبل های شرف و عزت ملی ایران
را مورد حمله های این چنینی قرار می دهند
خاموش سازند . درست است که ما در یک کشور
دموکرات زندگی می کنیم و از دمکراسیِ بی
اندازه ای هم برخورداریم ولی همین دمکراسی، ما
را در چارچوب رعایت احترام متقابل به افراد و
کروهای دیگر سیاسی به گونه ای قرار می دهد، که
تخطی از مفاد آن جرم محسوب می شود . این گونه
نیست که هر کسی و تنها بخاطر دارا بودن
امکانات رسانه ای، در برابر میکرفن و دوربین
هر چه دلش می خواهد بگوید و غرور ملی و میهنیِ
ملتی را به لجن بکشد . بگذارید یک نکته را هم
در پایان این یادداشت یاد آور شده و قضیه را
درز بگیرم . و آن اینکه اگر در زمانی که
پادشاه سابق ایران، حکومت می کردند، بجای کمک
گرفتن از لوم پن هائی مثل شعبان جعفری، به
اندرزهای مصدق کبیر گوش کرده و بر اساس مفاد
قانون اساسی بجای حکومت، سلطنتی مشروطه می
کردند، هرگز و هرگز چنین عواقب شومی گریبان
مردم قربانی شده کنونی ایران را نمی گرفت .
همین ...
ازسوی همکاران نشریه اینترنتی
پوشه:
خسرو وزیری
این نوشته را
میتوانید در ماهنامه بازار چاپ
مونترال، کانادا، شماره ویژه
فوریه
2010 بازدید کنید |
www.poosheh.com
|