دومکراسی، سکولاریسم و دشمنان آن
از:
سعید سلامی مقوله
ی دموکراسی بر خلاف آنچه مشهور شده است، و آنرا پدیده ی جدید، همراه با
سرآغاز سرمایه داری و پیدایش مدرنیسم در جوامع صنعتی و پیشرفته
میدانند، مقوله ی پر سنّ و سالی است؛ تجربه ی آن به یونان باستان، به
دولت شهرها میرسد. مفهوم دموکراسی هم، مثل همه ی مفاهیم نظری، راه
پرفراز و نشیبی را طی کرده و امروز به شکلی که بیشتر در جوامع غربی به
حیطه ی عمل رسیده، درآمده است. به این دلیل، در باره ی دموکراسی زیاد
گفته و نوشته اند. ظاهرن دموکراسی مقوله ای آشناست؛ میتوان آنرا در
آزمایشگاه تاریخ کالبد شکافی کرد، و یا امروزه در برخی جوامع به تماشای
آن پرداخت، اما هنوز هم در باره ی آن میتوان بسیار گفت و نوشت. میتوان
دموکراسی را از دیدگاه های گوناگون و از زوایای منافع مختلف مورد تجزیه
و تحلیل قرار داد، میتوان آنچه را که در کشورهای "آزاد" از جمله
درجوامع اروپایی و آمریکا به عنوان شیوه ی حکومت کردن بر گزیده شده،
دموکراسی نامید. اما میتوان از زاویه ی دید بنیانگذاران آن هم مورد
مطالعه قرار داد. اما از آنجا که جوامع بشری پدیده ی سیاّل و همیشه
درحال تغییر است، ضرورتا ملزومات و قواعد آن هم همراه و متناسب با آن
تغییر می یابند. نمیتوان اتومبیل های امروزی را که با سرعت غیرقابل
مقایسه با گذشته در جاده ها در حال حرکت هستند با چرخ های سال های
اولیه ی آن مجهز ساخت.
سکولاریسم (سکولاریزاسیون)، در مفهوم امروزین، در مفهوم فلسفه ی سیاسی
ی عصر جدید، عمری به درازای دموکراسی ندارد. در بارهی آن هم بین
اندیشمندان سیاسی، فیلسوفان، جامعه شناسان و متفکرانِ مقوله ی الاهی
(الاهیات)، دیرزمانیست که مناقشات و جدل ها در گرفته است. این مفهوم
بویژه بعد از رفرم در کلیسای کاتولیک، معروف به رفورماسیون لوتری،
ـ۱۵۵۲ ـ ، که منجر به پیدایش شاخه ی پروتستانتیسم در مسیحیت شد، از لا
به لای کتاب مقدّس، به آرامی اما با شکوه و جلالی خیره کننده پا به
بیرون، درون جوامع انسانی گذاشت. گفتم ظهوری با شکوه و خیره کننده، که
به راستی هم اینگونه بود؛ با دستاوردی تعیین کننده و انکار ناپذیر.
درماندگان قافلهی تمدن بشری اُفتان و خیزان ـ به جامعه ی خودمان
ایران امروز بنگریم ـ هنوز هم میکوشند از طریق سکولاریزاسیون جامعه و
با گذر از هفت خوان پر سنگلاخ وموانع جدی راه رهایی خویس را بگشایند.
چرا چنین است؟ در این نوشته سعی میکنم به این پرسش بطور گذرا و در حد
توان خویش پاسخ بدهم.
مختصری در بارهی دموکراسی
دموکراسی بمثابه ی شیوه ی اداره ی جامعه، دیر زمانیست که مقبولیت عام
یافته است. حاکمان و دولتمردان اگر هم در عمل به آن وفادار نیستند، اما
بظاهر مدعی اند که مدیریت جامعه ی خود را بطور دموکراتیک پیش میبرند.
حتا حکومتهای دینی هم شیوه ی حکومتی خود را " دموکراسی ناب " وانمود
میکنند.
مفهوم دموکراسی را نباید بیش از آنچه که هست، پیچیده کرد.امروزه
برمبنای تجارب چند سد ساله، و نیز با اتکاء برتلاش فکری اندیشمندان و
جامعه شناسان، از دموکراسی، شرایط و ابزارهای تحقق آن، میتوان تعریفی
نسبتاً دقیق و قانع کننده ای ارائه داد.
کارل کوهن درکتاب جامع خود، دموکراسی، مینویسد : "دموکراسی حکومت
بوسیلهی مردم است. این تعریفی است که بیشتر کتابهای لغت آورده اند. و
احتمالا تعریفی است که با تاَیید همگانی روبرو است؛ با ریشه شناسی
اصطلاح نیز مطابقت دارد. دموس ( Demos )، مردم، و کراتئین ( Kratein )،
حکومت کردن، ریشه های یونانی آن هستند. فیلسوفان و دولتمردان باستانی
این مفهوم را به صورتی کاملا سر راست بکار می بردند. پریکلس می گفت:
"حکومت ما دموکراسی نامیده می شود، زیرا که اداره ی آن در دستِ "
بسیار" است نه در کفِ اندک.» ارسطو، پس از مشخص کردن چندین نوع
دموکراسی، در پایان می گوید :«بطورکلی میتوان گفت نظامی که، به همه ی
شهروندان اجازه ی شرکت نمیدهد نظامی است بر پایه ی حکومت گروه اندک
(اولیگارشیOligos = چند تن) ، نظامی که اجازه ی شرکت به همگان را میدهد
نظامی است دموکراتیک.» (سیاست،چهارم،٦ ). در عصر جدیدتر، عبارت معروف
آبراهام لینکلن، «حکومت مردم، به وسیله ی مردم، و برای مردم»، به همین
فکر کلی دلالت دارد. دموکراسی نظامی است که مردم بر خود حکومت میکنند."
نگاهی به سکولاریسم
به همین سیاق، از مفهوم، زمانها و زمینه های سکولاریسم و ریشه ی لغوی
آن هم میتوان تعریفی قابل قبول- تعریفی مانع و رادع- به دست داد.
سکولاریسم برای نشان دادن تمایز وتفکیک دو برداشت، دو نگاه، و به
عبارتی تضاد بین دو گفتمان از پنج سده پیش از مسیحیت، در یونان باستان
مطرح بوده است؛ " تضاد میان اسطوره، دنیای ذهنی انسانها و دنیای
عقلانی،دنیای انسانهای نامیرا و دنیای انسانهای میرا "، از نگاهی دیگر،
سکولاریسم ـ Saeculum ـ به مفهوم سده، دنیوی، این جهانی، و زمینی است،
در برابر جهان قدسی و جهان برین و قدسیت. اما این واژه ی بر گرفته از
یونان باستان، بمعنای زمان، انسانی، یک سده یا عمر یک انسان، در مقابل
جاودانگی و نیز برای نشان دادن تمایز بین قلمرو مادی، این جهانی، غیر
روحانی در مقابل قلمرو جاودانه، قدسی، و روحانی به تکرار در کتاب مقّدس
بکار رفته است. به همین سیاق واژه ی لائیک (Laic ( برای نشان دادن
تمایز مردم دیندارو مومن در برابرِ کشیشان و صاحب منصبانِ کلیسا، که از
ریشه ی لاتینی ی آن(Laikos,Laikus) ، وارد الاهیات مسیحی شده است(١).
اما مفهوم سکولاریسم درفکر سیاسی ی جدید، در سال ١٥٥٣ برای اولین بار
در فرانسه در یک دعوای حقوقی درجریان انتقال اموال کلیسا و بعد در
جریان مذاکرات صلح وستپالی در ۱۶۴۸ که بجنگ سی ساله بین