بایگانی دفترهای شعر و ادبیات نشزیه پوشه

صفحه نخست نشریه پوشه

  


( دفتر شعر و ادبیات شماره 234 بخش دوم )  غزل. از: ا.حدی مراغه ای . به خرابات برید از در این خانه مرا ــــ  گفتگو. از: سیمین بهبهانی. گفتی که می بوسم ترا. ــــ  وقتی که پیدا می شوی. از: ویدا فرهودی. کم می شود تنهائی ام،  وقتی که پیدا می شوی ــــ  تو دیگر نیستی. از: شمس لنگرودی. تو دیگر نیستی، آثار شکسته ای که خاطره خونینش ــــ یک نوپردازی> از حسین شرنگ. می نشینم اینجا پشت سی زمستان ــــ  یک ترانه. از: بابک جوادی. آسمون گریه می کرد برای تو ــــ  سرود بودن. از: رضا بی شتاب. صدا صدای بودن است، صدا صدای ماندن است ـــ  مستندی جالب در مورد خیام، رباعیات و زندگیش ...

شماره 2255 نشریه، یکشنبه 3 مرداد ماه 1389 برابر با 25 ماه ژوئیه 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 234 بخش یکم )  غزل. از سعدی شیرازی. در من این عیب قدیمیست و به در می نرود، که مرا بی می و معشوق به سر می نرود  ـــــ  ماه تو خوشرنگی. از: شهلا بهاردوست. روی ماسه ها پا برهنه، روی صخره ها پا برهنه، ــــ,  عکس تو. از: شهرام عدیلیپور. بر میله هلی قفس، عکس تو را نقش می زنم، تا نفسم از عکست تازه شود ــــ   بهاریه . از: سیمین بهبهانی. عید پول زرد و عروسک، عید کفش برقیس و دامن، عید ترک مشق و دبستان، عید شاد کودکی من ــــ  یک رباعی. از: خیام نیشاپوری. زان کوزه می که نیست در وی ضرری، پر کن قدحی بخور بمن ده دگری ــــ  قصه زنی. از: مینو نصرت. خاطرات مرگ اولم را مرور می کنم، گفته بودم از ابتدای سطر سوم ــــ  باور. از: آریانه یاوری. در سوگ یک خدای مرده ام، و رویای شیطانی که شور و خواهش های مرا به عمق تنت پیوند زند ــــ  تو حضور دیگری داری، برای من بس نیست؟. از: صبرا نامی. همیشه هیچ وقت این چنین هیچ کس را هرگز دوست نداشته ام این همه ــــ  دفتر آفتاب. از: رضا بی شتاب. شاهد عشق آفتاب، بشکند این قفل و قاب، روشنی خیره اش، بر درد از شب نقاب ... ادامه ...

شماره 2243 نشریه، سه شنبه 22 تیر 1389 برابر با 13 ماه ژوئیه 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 233 بخش دوم ) غزل. از: پیرایه یغمائی . من همان ایرانم، اما خواب را گم کرده ام ـــــ  می خواهم در هوا راه بروم. از: محمدعلی شکیبائی. کفش هایم را بتو می بخشم ـــــ  حسن چراغی. از: فرزاد جاسمی. دوشینه دوش بباغی، با ناله ای جگر سوز ـــــ  خانه. از: علی عبدالرضائی. من دارم مثل شمع آب می شوم و بر قلب در حال آتشم می پاشم ـــــ  شقایق ها. از: پرتو نوری علأ. قدم به خیابان خالی گذاشتی. و کوچه خاکی را طی کردی ـــــ  کسی هست آیا. از: رضا مرزبان. دیر وقت شبانه است. پشت دیوار خاموش ـــــ   بهانه. از: آریانه یاوری. آهای خاموشان بنگرید. چگونه قدیسان. با عادتی عمیق و هرجائی شهر را ــــــ  دژخیم. از: رضا بی شتاب. مهمیز مزن بر روز. روز از تو گریزان است... ادامه ...

شماره 2225 نشریه، آدینه 4 مرداد ماه 1389 برابر با 25 ماه ژوئن 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 233 بخش یکم ) پرده ها را پس بزن. از: عسگر آهنی. پرده ها را پس بزن تا آفتاب ـــــ پارسی. از بهاره سعید ( شاعر افغانی ) اندیشه را زبان گواراست پارسی ـــــ نجات یافته گان. از: امیر حسین تیکنی. بسوی بندری در جنوب می رفتیم ـــــ برای جوانان ایران . از: ناصر زراعتی. برایم بگو از سفرها ـــــ حلاج شده اید . از: ژیلا مساعد. از ملتی پرسیدند، عشق چیست؟ ـــــ کلاژ شانزده . از: زیبا کرباسی. پیش از آنکه کشتی سرخت را در آب های خنک سر بهوا کنی ـــــ برگ خرداد . از: رضا بی شتاب. خرداد دگر باره بر آمد ـــــ غزل . از: خسرو وزیری. یا رب این مسجدیان را بتو من بگذارم

شماره 2213 نشریه، یکشنبه 23 خرداد 1389 برابر با 13 ماه ژوئن 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 232 بخش دوم )نغمه های ارغوان. از: رضا بی شتاب. ( بنام فرزاد کمانگر و همه ستارگان سوخته سرزمینمان ) در سحرگاهان، که بال روز آبی می شود، می دمد رویا و دل ها آفتابی می شود ــــ غزل. از: منیر طه. آنچنان نیست که در حد زبان آورمش. جان به کف گیرم و در قیمت جان آورمش، هیبت فاجعه سنگین و هراس انگیز است، آنچنان نیست که چ.ن این و چو آنت آورمش  ـــــ از رنج آدمی. سروده ی: یوسف صدیق ( گیلزاد ) من جراحت روحم را ـــــ  اعدام. از: هوشنگ ابتهاج. خبر کوتاه بود، اعدامشان کردند ــــ  دیوان زیر برف. از: زیبا کرباسی. امشب کردترین فرزادم را، از دادم، از دادم، ــــ سروده ای از رباب محب ــــ امروز چائی که همه جاست خواندم، حرف خاصی نیست وقتی چشم هائی که باید باز باشند، بسته اند و دهان هائی که باید بسته باشند، بازند. و گفتم پنج یعنی پنجه هایت، جویباری که انتها ندارد  ... ــــ تلخای خوب چشم براهی. از: اسماعیل خوئی. تا مرگ، بی شتاب و گزینشگر ... ادامه ...

شماره 2194 نشریه، سه شنبه 4 خرداد ماه 1389 برابر با 25 ماه می 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 232 بخش یکم ) غزل ... از اوحد مراغه ای . چه شد آن سرو سهی کز لب این بام برفت؟، که به یک دیدن او از دلم آرام برفت، چه سخن کرد به چشم و چه شکر گفت به لب ـــ  نشانه. از: عاطفه گرگین. نشانه های تو، در راه من قد کشیده اند، و خلجان های دلم، در کوچه پس کوچه ها، به هوای تو پرپر می زنند ــــ کولاژ. از زیبا کرباسی. و مرگ مثل مرگ تخت مرده باشد، و همه شب تگرگ مرگدانه باریده باشد ــــ  دو نوپردازی. از: علی کاظمی. پر از ملالم بی تردید، بارها دیوانگان این شهر را شمرده ام، ــــ معاشران عشق. از رضا بی شتاب. فرشی ز آتشست آشیان من، پرپر زنان منم، پریشان من ــــ سکوتمان را کشتند. از: شبنم آذر. سکوتمان را کشتند، تنی را که با دهان به خیابان کشانده بودم، دستی را، که سلاح سردمان بود ــــ  با این همه اعدام ها. از: اسمعیل خوئی. رهبر که کنون دچار سرسام شدهست، وز بی خردی دشمن اسلام شده ست ـــ  انهدام. از: نصرت رحمانی. اینگونه ام ببین، دستم چه کند پیش می رود، انگار، هر شعر باکره ای را سروده ام ــــ چرا باید اعتراف کنم. از: محمود داوودی. چرا باید اعتراف کنم، موهایم هنوز سیاه است، مثل سرنوشت آنها ـــ  اولین آیه. از: شهلا بهاردوست. چین چین، دامنم، دگمه های پیراهنم، رنگ آفتاب روی ... ادامه ....

شماره 2182 نشریه، پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 برابر با 13 ماه می 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 231 بخش دوم ) غزل. از: مولانا عطار نیشابوری. عزم آن دارم که امشب نیم مست، پای کوبان کوزه دردی بدست، سر به بازار قلندر بر نهم، پس بیک ساعت ببازم هر چه هست ـــ  خنده خورشید. از: رضا بی شتاب. رخشان و شرر بار شده چهره لاله، پنهان زده گوئی دو سه پیکی ز پیاله، با باد صبا باده گسار آمده اینجا،  آهو که به کابوک فلک زاده غزاله ــــ  وارونه. از: مهناز بدیهیان. اینجا نوسان خس و خاشاک، زیاد است، عنکبوت ها از سر در خانه، تا زیر بالشمان، خانه کرده اند ــــ  آتش. از: دکتر شکوفه نقی. زندگی شاید خوابی باشد، با وحشت بیداری، که گیسوی آل، در یک نظم پیوسته، با آشفتگی بی زوال ــــ  مرثیه ی اسب کوچک. از: پل فورن، برگردان: ویدا فرهودی. اسب کوچک در آن هوای نا خوشایند، شگفت جسارتی داشت، او اسب کوچک سپیدی بود، همه در پس و او در پیش ــــ  زورو. از: بهاره رضائی. مثل سگ پاوولف، شرطی شده بودم، که با هر نقاب سیاهی، بیاد تو می افتادم، به یاد تو ــــ مگر بگذری از روی کشته ام. از اسمعیل خوئی. مگر که بگذری از روی کشته ام، ورنه، نبیند از تو گزند آن که در پناه من است ــــ  منصور اسانلو، از: طنز پرداز معاصر ایران، هادی خرسندی. گردیده فرشته خجل از منزلت  او، منصور اسانلو، تف کرده ز سلول به شمشیر و ترازو، منصور اسانلو ... ادامه ...

شماره 2164 نشریه، یکشنبه 5 اردیبهشت ماه 1389 برابر با 25 ماه آوریل 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 231 بخش یکم ) غزل. از شیخ بهائی. ساقیا بده جامی، زان شراب روحانی. تا دمی بر آسایم زین حجاب جسمانی . بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را ــــ دودر. از: گرنار موسوی. درد به درد، پی ات تا دیر و دود رفتم، به هر دری زدم، یکی باز شد به بازیت، در دیگر به دیگری، همیشه پشت دور باران می گیرد و هی تمام تر می شوی ــــ  دو سروده . از سارا نیس دیل . برگردان: نسرین وثوقی . چیزی عوض نمی شود، بعد این همه سال، زندگی آن را نابود نکرده است . بواسطه جدائی ــــ  یک کلیپ با صدای زیبا کرباسی ــــ  سروده ای نا تمام . از: الهه رهرو نیا . گربه جان، گربه جان من که در سطل زباله ای که پیش از این گلدان بود گیر کرده ای ــــ  سرود خاموش عاشق سرگردان . از: خسرو باقرپور. به توام پیوند است، جسم و جانم، رنگ و نامم، و گیاه و آدم در شگفتند، و پرندگان در حیرتند، از تحیر گیاهی که، سرگردان است ــــ  خطابه . از: بتول عزیز پور . آن ها، در هر مقامی، جمله خطابه اند، و در هر خطی اهلی می شوند، دیروز کم رنگ، امروز پر رنگ، فردا بی رنگ ــــ  توت فرنگی های تلخ . از: سیلویا بلات ترجمه گلدره جمشیدی . تموم صبح توی مزرعه ی توت فرنگی، اونا در باره رو سها حرف زدن، و ما چمباتمه زنون میون ردیفها گوش دادیم، شنیدیم که سر دسته ی زنها گفت: ــــ  چند رباعی از: باباطاهر . ز دست عشق هر شو حالم این بی، سرزیرم خشت و بالینم زمین بی ... ادامه ...

شماره 2152 نشریه، سه شنبه 24 فروردین 1389 برابر با 13 ماه آوریل 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 230 بخش دوم ) غزل . از مولانا جلالدین محمد ( مولوی ) . جانا قبول گردان، این جستجوی ما را. بنده و مرید عشقیم، بگیر موی ما را. ــــ چند رباعی از حکیم عمر خیام نیشابوری. از جمله رفتگان این راه دراز. باز آمده کیست تا بما گوید راز. ــــ غزل از ویدا فرهودی. با قطره های شعرم گفتم به گوش باران. دریاب حال ما را در مقدم بهاران. ای لطف تو هماره، با یک دو سه اشاره. پاکیزه کن وطن را از زخم روزگاران. ــــ کدامین بانو.از : آریانه یاوری. دیدی که چگونه گریختم از مدارهای صفر درجه، و هذیان های پاره ام دنبال رد پائی. و مثل عروسکی زل زده به منقار جغدی ــــ چشم شکوفه روشن. از رضا بی شتاب. آمد عزیز جانم، سبزینه آسمانم، جانبخش وُ جاودانم، جاری درین جهانم، هر دانه شد چو گلشن، چشمِ شکوفه روشن، اندوه چون ـــــ بندر روانی. از سارا بهرام زاده. و این زن منم. چمدانی پر از زنانگیش را بدوش دیوارهای تیمارستان می کشیدم. از حدقه هاي سياه پليس رواني اعتراف ها ي ام را بيرون، يك مشت بر تخت گره مي زدم به تخمک هاي پدر، با يك مشت قاضي محترم در انگشتانم مچاله، و يك دهان پنجره به پليس رواني شليک ـــــ زوزه . سروده ای از رباب محب. ابعاد تخریب بر پیکر انسانی ما ضرب می شود، ما مساوی می شویم با ... قلم پایت را می شکنم اگر از خانه ات شوی بیرون ـــــ تأویل . از دکتر شکوفه نقی. برهنگی شرمگین باران، تک تک عریان شیشه ی زمان، و ترنم چکه چکه غمگین ستاره، ... ادامه ...

شماره 2133 نشریه، پنجشنبه 5 فروردین ماه 1389 برابر با 25 ماه مارس 2010


دفتر شعر و ادبیات شماره 230 بخش یکم ) غزل . از: فروغی بسطامی . امروز ندارم غم فردای قیامت، کافروخته رخ آمد و افراخته قامت. در کوی وفا چاره بجز دادن جان نیست، یعنی که مجو در طلبش راه سلامت ــــ  بیقرار قلم . از شهلا بهار دوست . به بیقرار قلم، که لرز می زند ، لرز می زند تنم، به چپ، به راست، به راست دم نمی زند، سر به دیوار ، به دیوار مشت می برد، به بیقرار قلم، تب کرده کاغذم، کاغذم شد تا به تا، با خطهای نابجا، نابجا روی ِ سطرها چه بی تاب، چه بی تاب دل، که دیوار بیهوده شکسته است. ــــ  یک صدف مرا کافیست. از: فریبا شادکهن.  این بوی غریب را می شناسم و نمی شناسم، پای غریبه ای ست ــــ  دو سروده زیبا. از: رباب محب. در هیاهویِ میانِ دو سکوت، همسنگر شدیم، موجِ تازه،شن هایمان را تا صورتمان  بالا کشید، ما، از هم بی تکه  شدیم ــــ  از این همه نگاه. از شهلا بهار دوست .  وقتی چشمهایمان را به ما کوک می زنیم، خیالمان تا آنور نقشه جغرافیا زبانه می کشد،حرف به حرف که به ما می رسیم، روی ریلها و جاده ها نفس نفس می زنیم، عزیزم، از این همه نگاه، نگاه نگاه، امشب سرخی چشمهایمان، دلشوره های لرزانمان ــــ زندگی به سنگ ها. از: داریوش معمار. یکبار در جنگ کشته شدم،  دوباره در جنگ کشته شدم، باز هم در جنگ کشته می شوم، این سرنوشت من بوده، خداوند هم بی تقصیر است، در خاورمیانه متولد شده ام، که بدبختی و جنگ در آن، تمام نمی شود. ــــ  یک سروده. از: فریدون حلمی. نه مرادم نه مریدم، نه پیامم نه کلامم، نه سلامم نه علیکم، نه سپیدم نه سیاهم، نه چنانم که تو گویی، نه چنینم که تو خوانی ــــ خورشید و فلک. از: مودب میرعلائی. ماه می تابد، نگاه می کنم، به ابرها که در هم می پیچند، تو می آئی، ــــ  دو سروده تازه. از: علی کاظمی. پر از ملالم بی‌تردید، بارها دیوانگان این شهر را شمرده‌ام، همیشه یک نفر کم می‌آید ... ادامه ... 


شماره 2121 نشریه، شنبه 22 اسفند 1388 برابر با 13 ماه مارس 2010



شماره 2105 نشریه، پنجشنبه 6 اسفند ماه 1388 برابر با 25 ماه فوریه 2010
 

( دفتر شعر و ادبیات شماره 229 صفحه دوم ) غزل. از: خواجوی کرمانی. خوشا چشمي كه بيند روي تركان. خنك بادي كه آرد بوي تركان. ـــ انفجار سنگ. از: نوشین شاهرخی. در سنگ خارا، می‌زنم ریشه، می‌کشم سر ، می‌شوم سبز، بر سنگ سخت ــــ  مرغ سحر. از : ملک الشعرای بهار. مرغ سحر ناله سر کن، داغ مرا تازه تر کن، ز آه شرر بار ، این قفس را، بر شکن و زیر زبر کن، بلبل پر بسته ز کنج قفس درا، نغمه آزادی نوع بشر سرا ــــ در مرگ ِ با شکوهِ گلِ سرخ. برای خسرو گلسرخی. از : اسمعیل خوئی. زیباترینِ مردان، امّا، مردی زیباست، که خشمِ سرخ ِ خونِ تبارش را، چشمِ دمانِ خورشید، بر ارغوانِ صبحدمان، می بیند. هم دردمی که سایه ی اندوهش ــــ ندائی سرخ می خیزد. از: ویدا فرهودی. کسی آواز می خوانـَد فراز شهر خاموشان، پیامی سرخ می بالد، ز قعر بغض ِ درطغیان، ببین! آواز عصیانگر، ندارد خوف کس در سر، و در اثبات ایمانش، دهد ذرات جان، آسان ــــ از پهلوانان پولکی ام. از: زیبا کرباسی. وقتی هوا هوای تخس شکنجه ست، نفس به اتحاد زهر جماهیر سرد کشنده، می گذارم روز بر پلکهای باد بوزد، با پلکها باز و بسته شود شب، شاخهای کوتاهش را با قیچی می چینم برای گوشه های خالی اتاق ــــ به سپیده دمان. از: اسعد رشیدی. به‌ سپیده دمان. کنار طوفان ایستاده ام، شماره می کنم، نیزه های باران را، موجهای سرگردانی که بسوی دریابازمی گردند، گردش آرام ابرها، روان ،برآسمانی خفه درخاکستر ودود  ــــ غزل. از: وحشی بافقی. مكن مكن لب مارا به شكوه باز مكن. بان كوته ما را به خود دراز مكن ...


( دفتر شعر و ادبیات شماره 229 صفحه یکم ) غزل. از سعدی شیرازی . سر جانان ندارد هرکه او را خوف جان باشد، به جان گر صحبت جانان بر آید رایگان باشد ــــ خشم خدا. از آنیسه سیاوش. قلمم جا ماند، خیال نوشتنم می گذرد و نمی گذاردم، می آئی و می روی، تصویر، صدا، رنگ و خون چشم هایت می سوزد و دود چاره اش بوده ام ــــ  بال های حصیری. از: شاپور احمدی. آه، قلب دريده‌ام، در بيشه‌زاری سرد، چاهی می‌جويد، كه خود را، آكنده است، از همه‌ی مويه‌ها ـــــ گناه. از: فدریکو گارسیا لورکا ـ چه موهبت زیبائی که گناهانمان از چشم دیگران پنهان می ماند ـ ـــــ  یک نوپردازی. از: کورش همه خانی.  بر پیرهنت دست می کشم، نبض تو می زند، پس ــــ  تپانچه. از: صبرا نامی. من باروتم، پنبه ای به الکل آغشته، دینامیتم، سنگ آتش زنه، من کاهم، نفت آلود ــــ  می آید و می رود. از: علیرضا زرین. خوب بد زشت زیبا تمیز کثیف کم زیاد ، ابری بارانی آفتابی توفانی برفی کولاکی، کودکی جوانی پیری، شعر ناشعر ، روزان پر از الهام ــــ  سلول های مکتوب.از: فرشید جوانبخش . وقتی که شعر نمی نو.یسم، شبیه کسی هستم، که نمی افتد، یا نمی میرد، و تنها تحمل می کند، مثل میخ، در آستانه ی دیوار ــــ  می شود که باران نیاید. از: مریم روشن پروا.  نمی شود که باران نیاید،  و هر چه قدر پرده را بکشی، سیل آب شده ام دیگر، اندازه ی آجرهای آن دیوار،  چشم ها را ببندی هم ... ادامه ...

شماره 2093 نشریه، شنبه 24 بهمن ماه 1388 برابر با 13 ماه فوریه 2010


شماره 2074 نشریه، دوشنبه 5 بهمن ماه 1388 برابر با 25 ماه ژانویه 2010

( دفتر شعر و ادبیات شماره 228 صفحه دوم ) غزل. از: اوحدی مراغه ای چون نديدم خبري زين دل رنجور ترا . در سپردم به خدا، اي ز خدا دور، ترا ــــ گواهی . از: احمد شیرازی .وقت درنگ و گریز بهار نزدیک آن درخت، برلب ترانه داشتی در واپسین نفس  می خواندیش به اشک در برق آذرخش  گفتی ومن شنیدم: ـــــ  پایان . از: نصرت رحمانی. جای هر بوسه شده زخمی، گَوَنى رسته به هر راهى، نه سرشکى ز دل ابرى، نه صدائى ز ته چاهى، چه شد آن جام که هر شام به گردش بود؟ ــــ   مثنوی زن هوسباز. از : هادی خرسندی. دید آن زیبا زن صاحبنظر، مرد خوش اندام را در رهگذر، پس هوس او را فکندی در کلک ــــ  یک نوپردازی. از: استاد هوشنگ ابتهاج. راستی در آبادی ما چه خبر است؟ ، صدای هیچ خروسی نمی آید، شب خیلی طولانی شده ، عجب سکوت سنگینی گمانم شاغلام در راستای آمدن صبح خروسها را سر بریده است ـــــ  چند بیتی. از: دکتر زهرا رهنورد. گرگها خوب بدانند، در اين ايل غريب، گر پدر مرد، تفنگ پدري هست هنوز ـــــ آینه و فردا . از: کتایون آذرانی. امشب دل ـ پریشی های داغدارم را،  بر سینه ی این شب دلگیر خواهم گذاشت ــــ این نیز بگذرد. از: زهرا حصارکی. اين نيـــــزبگذرد، مثل همه اشکهايي که درانزوا ريخته می شود، وهيچ کس نفهميدشان، اين نيـــــزبگذرد ... ادامه ...


( دفتر شعر و ادبیات شماره 228 بخش یکم ) غزل. از هاتف اصفهانی. شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می،  غجب مدار که سرها شکسته بر سر می  ـــــ  پائیزان . از: محمود کویر. پائیز، پادشاه رنگ، پائیز، کوبه کبود باد، بر طبل سبز برگ ــــ  این شعر. از: محمدعلی حسنلو .  . این شعر، سطرهای عجیبی دارد، چند سطر دیگر، مردی، دود  می شود  نفس هایش . ماشین ها،  ببری می شوند ــــ  عکس های تار. از: آریانه یاوری. انگار هنوز بوی خون برادرم را می دهم،  که روی .....مین ..... خوابش برده بود،  و انگار مادر هنوز روی کتاب خشونت رف می کوبد ـــــ نوپردازی... از: آزاده طاهائی. هوا سرد است، و من  تازه از خواب جنگل های کاج، به اتاق بر گشته ام، بخاری را از نفت پر کرده ای،  و اتاق را از تاریکی، حالا دست های ما ـــــ عبور از آب، از:  سیلویا پلث « ترجمه لیلا فرجامی ». قایق سیاه، دو آدم کاغذ، بریده ی سیاه، درختان سیاهی که از اینجا می نوشند ـــــ     سلول های مکتوب. از: زیبا کرباسی. کجای باران را بگیریم نریزد، اشکی برای این گاز های اشک آور نمانده برادر ـــــ   سوری گل سوری ها. از رضا بی شتاب. از بغض نهان پرسی، از سوز دل در بند، از ناله محرومان، از خون روان در شهر ... ادامه ...

شماره 2062 نشریه، چهارشنبه 23 دیماه 1388 برابر با 13 ماه ژانویه 2010


( دفتر شعر و ادبیات شماره 227 بخش دوم ) تو نوشتی. از: آریانه یاوری. یادت هست، وقتی که، شعرم شکوفه می کرد، مادرم از عشق آبستن می شد، تن خواهرم پر از پولک و شکوفه، یال اسب ــــ غزل. از: ملک الشعرای بهار. حسن و خوبی توهیچ کم نخواهد شد، اگر تو رخ بنمائی ستم نخواهد شد. ـــــ تانگو در فیلهارمونیکر. از: شهلا آقاپور. بر گستره خیال، جهانی ازنور و رنگ ، دستهای آبی شب، دایره ی زرین ماه،  روی پیشا نی ام نشانده ست، قطره ـــــ یک غزل.از : اسمعیل خوئی، خواهم به دل کز این شب تیره برم تو را، تا شادی شکفته فردا برم تو را ـــــ گلبانگ فتح. از: برزین آدر مهر. سرکن تو،  ای برادر من، در خروش رزم، گلبانگ فتح را ــــــ چون موج ها کوبنده شو. از: ویدا فرهودی ـــــ برای آنانکه در بندند و به آزادی می اندیشند. از: رضا بی شتاب ـــــ رویای من. از: محمود فلکی ... ادامه ...

شماره 2043 نشریه، آدینه 4 دی 1388 برابر با 25 ماه دسامبر
 2009


( دفتر شعر و ادبیات شماره 227 بخش یکم )  شعری از هیلا صدیقی تقدیم به تمامی شهدای سبز به خصوص دانشجویان شهید راه آزادی ــــ  غزل. از: شیخ بهائی. یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی. از که دوری و با که هم نفسی . ــــ نوپردازی. از: مینو نصرت. « تقدیم به شهرنوش پارسی پور » میان ما و پرندگان، مترسک ها ایستاده بودند، گندم زارهامان یک تنور مانده به آسیابان، بر گلوی سایه ها می ریخت ــــ ابرها رفته اند. از: لیلا فرجامی. ابرها رفته اند، کسی برایت دعای باران می خواند. مردی که سایه سیاهی در خود می برد. ــــ آزادی. از: پرتو نوری علأ . تملک، سنگ را ستایش می کند. آزادی پرواز را. لحظه ای توقف. خیال پرنده را آشفت ــــ چند سروده کوتاه . از: محمدعلی شکیبائی. 1 - دریا را به تماشا می نشینم. هر بار که از من دور می شوی ــــ غزل. از: وحشی بافقی. هجر خدایا بس است زود وصالی بده، شوق مده این همه یا پروبالی بده ــــ سرود دختران ایران. از: عسگر آهنی. ما همه دختران ایرانیم. ظاهرا یک کمی مسلمانیم. دشمنان حجاب اجباری. ــــ رنگ علف. از: هادی خرسندی. های که من مرتکب خبط دگر نمی شوم. باز در این مبارزه، خاک بسر نمی شوم. ــــ ای مردمان. از: رضا بی شتاب. رخت خاکستر به بر دارد چرا این آسمان. سوگواریم و سیه پوشیده تا کی مردمان ... ادامه...

شماره 2031 نشریه، یکشنبه 22 آذر 1388 برابر با 13 ماه دسامبر 2009


قابل توجه شاعران و هنرمندان گرامی
نشریه پوشه با کمال میل نسبت به گذاشتن کارهای ادبی شما  اقدام خواهد کرد .
با پوشه به آدرس
Email : khosrow22@hotmail.com
پیوند بگیرید