دور شود دورتر وچشمانت از آبي بزند بيرون
محض همين از نگاه تو رفتم
رفتم؟
حواي سركشي كه از سيب هاي رنگ به رنگ بيرون مي پرد
حواي سرخ معجزه در خواب هاي دور
دورتر بشود كه بگويد ما فراموش شدگانيم
و محض چشمان شما دو قدم آن طرف تر از سرنوشت اريديس بزند بيرون!
دور شو دورتر چشمانت چه مي رقصند!دورتر نگاه كردم به پشت سرم
نگاه از آبي تابه كجا
و چه مي رقصند اين چشم هاي چه دورتر
محض همين از نگاه تو رفتم…


یک نوپردازی
